Wednesday, December 29, 2010
امروز دوست و معلم عزیزم رابی کوروش به آرامی خوابید
امروز دوست و معلم عزیزم رابی کوروش به آرامی خوابید. امروز جامعه آشوری شخصیت برجسته ای را از دست داد که شاید تا سالها کسی مانند او را نتواند در خود بپرورد. روحش شاد. دوست من به آرامی بخواب دیگر لازم نیست برای حفظ این میراث گرانبها رنج بکشی و خون دل بخوری. دوست داشتی هر طور که شده به هر بهایی که شده این میراث کهن را برای قوم آشور حفظ کنی تا آنها بتوانند آن را به نسلهای بعدی برسانند. ما به تو قول میدهیم هر طور که شده راه تو را در حفظ زبان مادری خود ادامه دهیم. یاد تو همیشه برای ما زنده است. هرگز تو را فراموش نخواهیم کرد و مسیح را شکر میکنیم که به ما این توفیق را داد تا برای مدتی کوتاه از نزدیک با تو و اندیشه تو آشنا شویم
Saturday, November 13, 2010
Reunion of the Members of Assembly of God Churches of Iran Living in Los Anglos Area
قابل توجه همه عزیزانمان از کلیساهای جماعت ربانی مرکز، مجیدیه، نارمک، ارومیه، رشت، اصفهان، شاهین شهر و دیگر شعبه ها، امروز در مراسم یادبود برادر عزیزمان ست (پدر روحانی کلیسای جماعت ربانی ایران) فرصتی پیش آمد تا بتوانیم همدیگر را بعد از مدتها ببینیم. مدتها است که خداوند به قلب من و ریتا گذاشته که میباید لااقل سالی یکبار یک برنامه تجدید دیدار با هم داشته باشیم. نباید بگذاریم زندگی و مشغولیتهای آن و عضویت در کلیساهای مختلف ما را از دیدار با یکدیگر محروم نماید. امروز بیش از هر زمانی لازم است که ما با هم مشارکت داشته باشیم. تقاضا میکنم نظرات خود را با ما در میان بگذارید. شاید اولین قدم این باشد که کمیته ای متشکل از چند نفر بوجود آید و نظرات جمع شده را مطالعه نموده و برنامه ریزی اولیه را بنماید. آیا حاضرید سالی یکبار هم که شده گرد هم بیاییم و تجدید دیدار نماییم؟
Thursday, November 4, 2010
راستی! چرا آن روز به کلیسا رفتی؟
برادر عزیزم امروز پنج روزاست که جسم نازنینت در دل سرد خاک زمین خفته است. مردم در سراسر دنیا هنوز مثل سابق به زندگی خود ادامه میدهند، بعد ازرفتن تو انسانهای دیگری نیز در خون خود غلطیدند. واقعا به کدامین گناه کشته شدی. به کدامین گناه جسم نازنین تو اینگونه تکه پاره شد. آن زمان که آن شیاطین، آن دژخیمان که اسم خود را انسان نهاده اند به خانه خدا حمله کرده، تو و دیگر یارانت را از کوچک و بزرگ گرفته بیرحمانه کشتند در آن مغز متعفن خود به چه فکر میکردند؟
آن یکشنبه صبح، وقتی که آماده میشدی تا به کلیسا بروی به چه فکر میکردی؟ آن لحظه که با لباس مرتب و شیک، آماده میشدی تا به ملاقات معبود خود بروی در چه فکر بودی؟ آیا تصور میکردی که شاید امروز آخرین روز حیاتت بر روی این کره خاکی باشد؟ آیا هرگز از فکرت نگذشت که تو در سرزمینی زندگی میکنی که حیوانات درنده خوی انسان نما هر روز منتظر فرصتی هستند تا خون بی گناهانی را بریزند؟ آیا فکر نکردی که تو در شهری زندگی میکنی که وحشت سراسر آن را پوشانده؟ چرا آن روز به کلیسا رفتی؟ چرا در خانه نماندی تا خود را از خطر محفوظ بداری؟ خواهش میکنم به من و ما بگو که چرا به کلیسا رفتی؟
در جایی که من زندگی میکنم هیچ خطری وجود ندارد. صلح و آرامش در همه جا حاکم است. کسی به کسی زور نمیگوید. اما مردمانش، ایماندارانش، مانند تو نیستند. آنها روز یکشنبه را به راحتی برای عبادت و مشارکت تخصیص نمیدهند. در کمال آرامش، بدون هیچ الزامی تصمیم میگیرند که امروز به کلیسا برای عبادت نخواهم رفت. خیلیها اشتیاق خود را به کلیسا از دست داده اند و ترجیح میدهند روز یکشنبه را به کارهای شخصی بپردازند تا اینکه به کلیسا بروند و وقت خود را تلف نمایند!!! اما تو آن روز، با علم به اینکه میدانستی در اطرافت چه خبر است به کلیسا رفتی؟ چرا؟ چه شد که تصمیم گرفتی تمام خطرات را به جان بخری و به خانه خدا، خانه محبوب خود بروی؟ آیا نمیشد که در خانه می ماندی و در آنجا به عبادت میپرداختی؟ راستی! چرا به کلیسا رفتی؟
به این وفاداری تو رشک میبرم. از تو محبت به مسیح در هر شرایط را یاد میگیرم. به راستی که هیچ چیز قادر نبوده تو را از محبت عیسی مسیح جدا سازد. تو به همراه یارانت نشان دادید که هیچ چیز نباید مانع جمع شدنمان برای عبادت شود
خوشا بحال شما، به راستی که ملکوت خدا از ان شماست. امروز درس وفاداری را باید از شما آموخت. شما که حا ضر شدید جان خود را آگاهانه در راه منجیمان فدا کنید. آیا چنین مردمانی از بین خواهند رفت. آیا چنین قومی نابود خواهد شد؟ در آخر دوستان من بیایید این سوال را از خود بکنیم. آیا هرگز فکر کرده ایم که چنین وفاداری به مسیح در طول این ۲۰۰۰ سال باعث شده که ما هنوز باشیم و مطمئنا تا زمانی که چنین روحیه ای حاکم باشد باقی خواهیم ماند و هیچ کس قادر به نابودی ما نخواهد بود. بدانید که آبا و اجداد ما نیز چنین مردمان مصممی در راه ایمانشان بوده اند والا مردمی صلح جو و دست خالی نمیتوانستند در برابر ددمنشان تاریخ ایمان مسیحی و نام آشوری را حفظ کنند. مطمئن باشید که اگر اینگونه نبود من و ما امروز به زبان دیگری سخن میگفتیم و خدای دیگری را میپرستیدیم و احتمالا جز همین شیاطین انسان نما میبودیم. پس نترسیم از آنکه قادر است جسم ما را نابود کند بلکه از او بترسیم که ... متی ۲۸:۱۰ . آمین
آن یکشنبه صبح، وقتی که آماده میشدی تا به کلیسا بروی به چه فکر میکردی؟ آن لحظه که با لباس مرتب و شیک، آماده میشدی تا به ملاقات معبود خود بروی در چه فکر بودی؟ آیا تصور میکردی که شاید امروز آخرین روز حیاتت بر روی این کره خاکی باشد؟ آیا هرگز از فکرت نگذشت که تو در سرزمینی زندگی میکنی که حیوانات درنده خوی انسان نما هر روز منتظر فرصتی هستند تا خون بی گناهانی را بریزند؟ آیا فکر نکردی که تو در شهری زندگی میکنی که وحشت سراسر آن را پوشانده؟ چرا آن روز به کلیسا رفتی؟ چرا در خانه نماندی تا خود را از خطر محفوظ بداری؟ خواهش میکنم به من و ما بگو که چرا به کلیسا رفتی؟
در جایی که من زندگی میکنم هیچ خطری وجود ندارد. صلح و آرامش در همه جا حاکم است. کسی به کسی زور نمیگوید. اما مردمانش، ایماندارانش، مانند تو نیستند. آنها روز یکشنبه را به راحتی برای عبادت و مشارکت تخصیص نمیدهند. در کمال آرامش، بدون هیچ الزامی تصمیم میگیرند که امروز به کلیسا برای عبادت نخواهم رفت. خیلیها اشتیاق خود را به کلیسا از دست داده اند و ترجیح میدهند روز یکشنبه را به کارهای شخصی بپردازند تا اینکه به کلیسا بروند و وقت خود را تلف نمایند!!! اما تو آن روز، با علم به اینکه میدانستی در اطرافت چه خبر است به کلیسا رفتی؟ چرا؟ چه شد که تصمیم گرفتی تمام خطرات را به جان بخری و به خانه خدا، خانه محبوب خود بروی؟ آیا نمیشد که در خانه می ماندی و در آنجا به عبادت میپرداختی؟ راستی! چرا به کلیسا رفتی؟
به این وفاداری تو رشک میبرم. از تو محبت به مسیح در هر شرایط را یاد میگیرم. به راستی که هیچ چیز قادر نبوده تو را از محبت عیسی مسیح جدا سازد. تو به همراه یارانت نشان دادید که هیچ چیز نباید مانع جمع شدنمان برای عبادت شود
خوشا بحال شما، به راستی که ملکوت خدا از ان شماست. امروز درس وفاداری را باید از شما آموخت. شما که حا ضر شدید جان خود را آگاهانه در راه منجیمان فدا کنید. آیا چنین مردمانی از بین خواهند رفت. آیا چنین قومی نابود خواهد شد؟ در آخر دوستان من بیایید این سوال را از خود بکنیم. آیا هرگز فکر کرده ایم که چنین وفاداری به مسیح در طول این ۲۰۰۰ سال باعث شده که ما هنوز باشیم و مطمئنا تا زمانی که چنین روحیه ای حاکم باشد باقی خواهیم ماند و هیچ کس قادر به نابودی ما نخواهد بود. بدانید که آبا و اجداد ما نیز چنین مردمان مصممی در راه ایمانشان بوده اند والا مردمی صلح جو و دست خالی نمیتوانستند در برابر ددمنشان تاریخ ایمان مسیحی و نام آشوری را حفظ کنند. مطمئن باشید که اگر اینگونه نبود من و ما امروز به زبان دیگری سخن میگفتیم و خدای دیگری را میپرستیدیم و احتمالا جز همین شیاطین انسان نما میبودیم. پس نترسیم از آنکه قادر است جسم ما را نابود کند بلکه از او بترسیم که ... متی ۲۸:۱۰ . آمین
Monday, November 1, 2010
بیاد شهدای عزیز آشوری
پدر آسمانی باز دست شریران بر قوم من، بر برادران و خواهران عزیزم دراز شد و خون آنان را در روز یکشنبه روز عبادت تو بر زمین ریخت. تو را دوست دارم و به نیکویی تو اعتماد کامل دارم. اما اجازه بده تا مانند حبقوق نبی دعوی خود را به حضور تو بیاورم. متاسفانه هیچ یک از سازمانهای بین المللی گوش شنوا ندارند و اهمیتی نمیدهند که خون عده ای مسیحی آشوری در عراق بر زمین ریخته شود. نمیدانند که خون شهدا بذر کلیساست. آن روز که رومیهای خونخوار خون مسیحیان را بر زمین میریختند فکر میکردند مسیحیت را نابود کرده اند غافل از اینکه همین خود باعث نابودی خود آنان شد
امروز کجا برویم و نزد که دادخواهی کنیم: میخواهم به حضور تو بیایم چرا که به نیکوی و رحمت تو اطمینان دارم. اجازه بده من نیز مانند حبقوق بگویم: "تا بکی فریاد بر میآورم و نمیشنوی، تا بکی نزد تو از ظلم فریاد بر میآورم و نجات نمیدهی." این کلامی است که روز یکشنبه در کلیسا موعظه کردم. ای کاش به قول اشعیای نبی: "آسمانها را منشق ساخته نازل میشدی و کوهها از رویت تو متزلزل میگشت." دوست دارم کمی در باب اول حبقوق بمانم. منتظر میمانم تا تو پاسخ دهی. میدانم این آخرین باری نیست که ما را قتل عام میکنند و کسی صدایش در نمیآید. هزاران سال است که ما، قتل عام میشویم. شیطان توطعه نابودی ملت عزیز مرا در سر میپروراند غافل از اینکه پدر آسمانی ملت ما را هزاران سال است که از میان طوفانها به سلامت عبور داده و از نابودی حفظ نموده است. همیشه بقیت وفاداری مانده تا سرور آسمانی را جلال دهد و نام آشور را زنده نگه دارد. پدر دعای ما را که در این روزها از جای جای عالم به حضور تو بلند میشود بشنو و بر عزیزانم رحم کن و مشورت شیاطین را در نطفه خفه کن
امروز کجا برویم و نزد که دادخواهی کنیم: میخواهم به حضور تو بیایم چرا که به نیکوی و رحمت تو اطمینان دارم. اجازه بده من نیز مانند حبقوق بگویم: "تا بکی فریاد بر میآورم و نمیشنوی، تا بکی نزد تو از ظلم فریاد بر میآورم و نجات نمیدهی." این کلامی است که روز یکشنبه در کلیسا موعظه کردم. ای کاش به قول اشعیای نبی: "آسمانها را منشق ساخته نازل میشدی و کوهها از رویت تو متزلزل میگشت." دوست دارم کمی در باب اول حبقوق بمانم. منتظر میمانم تا تو پاسخ دهی. میدانم این آخرین باری نیست که ما را قتل عام میکنند و کسی صدایش در نمیآید. هزاران سال است که ما، قتل عام میشویم. شیطان توطعه نابودی ملت عزیز مرا در سر میپروراند غافل از اینکه پدر آسمانی ملت ما را هزاران سال است که از میان طوفانها به سلامت عبور داده و از نابودی حفظ نموده است. همیشه بقیت وفاداری مانده تا سرور آسمانی را جلال دهد و نام آشور را زنده نگه دارد. پدر دعای ما را که در این روزها از جای جای عالم به حضور تو بلند میشود بشنو و بر عزیزانم رحم کن و مشورت شیاطین را در نطفه خفه کن
Thursday, October 28, 2010
بیایید ویلیام بارکلی را کمی بیشتر بشناسیم
امروز قسمتی از یک برنامه تلویزیونی به زبان فارسی را در اینترنت دیدم که به متی باب 17 آیات 24 تا 27 میپرداخت. خدا را شکر تقریبا در آن چند دقیقه سعی شده بود تا دو دیدگاه متفاوت در این خصوص بررسی شود. مهمان برنامه دیدگاه اول را که نگاهی محافظه کارانه به این قسمت را دارد بررسی نموده و این نکته را یادآوری کرد که "اصولا ما در هر جامعه ای که زندگی بکنیم میباید مالیات خود را بدهیم و در ضمن این واقعه را معجزه مسیح دانست. دیدگاه دوم بدین شکل مطرح شد که الزاما معجزه ای صورت نگرفته بلکه این گفته مسیح به پطرس را، که فرمود: "برو و قلابی بینداز ..." را اصطلاحی در زبان عبری دانسته که به مفهوم گرفتن ماهی و فروختن آن و دادن مالیات است. در ادامه مجری دیگری ضمن تحلیل خود در مورد واژه "معجزات" و "آیات و نشانه ها" به تفسیر ویلیام بارکلی از انجیل متی اشاره کرده و این تعلیم را القا نمود که گفته مسیح اصطلاحی بیش نبوده که یهودیان در آن زمان بکار میبردند تا این مفهوم را برسانند که "در آن کار منفعتی و پولی هست". مجری محترم برنامه ضمن اینکه در ابتدا مطرح میکند که بارکلی اکثر معجزات مسیح را قبول ندارد! ولی به نوشته او استناد نموده و او را شخصی قوی از نظر دانش تاریخ کتابمقدسی و اصطلاحات زبان عبری معرفی مینماید. البته او در خاتمه بیان میکند که: "خود متن واضح صحبت نمیکند و پیش فرضهای ماست که تفسیر ما را جهت میدهد"! باید بگویم مفهوم متن روشن است. اما با این گفته او موافقم که: "پیش فرضهای ماست که تفسیر ما را جهت میدهد" دقیقا، کسی که اعتقادی به معجزه ندارد و یک مسیحی لیبرال میباشد باید برای این وقایع دنبال دلایل دیگری به غیر از معجزه باشدمن البته قصد پاسخ دادن به این عزیزان را ندارم چرا که خود، پاسخ خود را در برنامه داده اند، مخصوصا در قسمتی که ذکر میشود: "مسیح معجزات را برای نفع شخصی انجام نمیداد". در اینجا در ظاهر نفع شخصی مسیح و پطرس در کار است و به بیننده تلویحا این ایده منتقل میشود، که پس این واقعه معجزه نبوده چرا که نفع شخصی در کار است! همانطور که گفتم قصد تفسیر این قسمت را میگذارم به فرصتی دیگر اصولا موضوع اصلی در این جا مسئله معجزه نیست و اصولا سئوال مطرح شده در آغاز برنامه سئوال اشتباهی است. چرا باید این برداشت اشتباه از مفهوم این آیات بشود که "پس برویم و بنشینیم و دعا کنیم و خدا از آسمان پول بالای سرمان خواهد ریخت". نباید این قسمت را برا ی این معنی و مفهوم بکار برد. بله خدا در زندگی مالی ما نیز قادر است معجزه انجام دهد و میدهد. اما نه به آن معنی که در سئوال برنامه آمده. ای کاش این گونه مباحث کارشناسانه تر بررسی میشد
اما بیایید کمی ویلیام بارکلی را بیشتر بشناسیم تا دریابیم چرا او به قول مجری برنامه اکثر معجزات مسیح را قبول نداشت و برای همه آنها توجیهی عقلانی ارانه میدهد. از شما سئوال میکنم آیا به چنین شخصی و به تفسیر او در این خصوص هر چه قدر هم که استاد در اصطلاحات و زبان عبری باشد، میشود اعتماد کرد؟ اینکه او نویسنده برجسته ای بوده هیچ جای شکی نیست. یادم میآید اولین مجموعه کتابهای تفسیری که حدود 32 سال پیش خریدم و میتوانم با افتخار بگویم که آنها را خوانده ام مربوط به ویلیام بارکلی میشود. تفاسیر او حاوی نکات مفیدی است اما خواننده باید باور او را خوب بشناسد والا دربست تفاسیر او را قبول خواهد کرد. چرا، چون بارکلی گفته. اما آیا میدانیم او در کتاب "شرح روحانی زندگی" خود درصفحات 65 تا 67 خود را یک "یونیورسالیست" مینامد. به این معنی که در انتها همه بشریت در محبت خدا جمع خواهند شد. آیا میدانید که او خود را یک "لیبرال انجیلی" میخواند؟ اگر نوشته های او را خوانده باشید در خواهید یافت که او به "تولد مسیح از باکره" اعتقادی ندارد. او میگوید: الزاما نباید این واقعه را تحت اللفظی تفسیر نمود. بله من نیز معانی مختلفی را که از کلمه باکره میتوان داشت را خوب میدانم. نمیخواهم وارد این بحث بشوم. اما فکر نمیکنید برای رفع این گونه ابهامات بوده که در ابتدای مسیحیت در اعتقادنامه کلیسایی نیز به تولد مسیح از باکره اشاره میشود. برای او اکثر معجزات مسیح دلیلی "طبیعی" دارند. البته در این مقوله جای آن نیست که وارد تمام جزئیات نوشته های او بشوم منتهی به همه عزیزان توصیه میکنم: بیایید همه چیز را تحقیق کنیم و به آنچه نیکوست متمسک شویم
Sunday, October 24, 2010
Tatian The Assyrian
The Church in Iran
By: Teymour Shaheeni*
Her Past (Part I)
The history of the church in Iran stretches back almost to the days of Jesus; the language spoken by the first Iranian Christians was certainly the same as Jesus's.
There is a noble tradition that the Magi were the first to bring the good news of Jesus to Iran1. This might well be legend, but we do know that Parthians, Medes, and Elamites were in Jerusalem on the day of Pentecost2, and probably brought news of Peter's preaching to Iran. We also know Christianity was established in Edessa, a trading post on the north-west border with Iran, as early as 150AD as there are crosses on the coins. Edessa came under the patriarch of Antioch, whose liturgy was in Aramaic, the language spoken by Jesus. The literary language is known as Syriac which was used later by Christians in Iran.
Further East than Edessa, near the Tigris, the much disputed 'Chronicle of Arbela' traces its line of bishops back to 104AD and claims that in 117/118 its second Bishop Semsoun was martyred by the Zoroastrians3 who were outraged at his evangelistic success. More reliable is the inscription on a monument4, possibly erected in the mid 2nd Century, in honour of Bishop Abercius of Hierapolis. The inscription refers to a journey the bishop had made across the Iranian plateau. The Bishop had written - 'Everywhere I found people with whom to speak’ (i.e. Christians).
'Tatian The Assyrian', (pupil of the church father Justin Martyr), set up a Bible School between the Euphrates and Tigris in the early 170's. Though trained in the West, Tatian was unashamedly Asian, and the whole thrust of his 'Address to the Greeks'5 is the superiority of the East over the West. Tatian's outstanding contribution to Persian Christianity was his 'Harmony of the Gospels' in Syriac which was the common languages for people in the villages. With this translation, Christianity spread much faster in Asia. Tatian was also a radical ascetic, even hinting that sex in marriage was corrupt. This deeply affected the character of the Eastern church.
After Tatian, the Persian church grew rapidly, and by the late 200's there is clearly a national Persian Church organised around the Sassanid capital of Seleucia-Ctestphon, with an arch-bishop and bishops. Such is the importance of the Persian Church, she is represented at the Council of Nicaea of 325 by Jacob of Nisibis.
*Teymour Shaheeni is a Bible College lecturer who specialises in Church History
1 See R. Waterfield 'Christians in Persia'
2 Acts 2: 9
3 See S. Moffett, 'A History of Christianity in Asia', page 72.
4 This monument was discovered by W.M. Ramsey in 1883.
5 See S. Moffett, page 74
Thursday, October 21, 2010
The beginning of Pentecostal movement in Iran
Andrew D. Urshan, Pentecostal preacher, missionary, and author. The oldest son of a Presbyterian pastor in Iran. He was born on May 17, 1884 in Persia, Orumeyeh, in a village called Adabjaloo. Andrew was converted in his homeland in 1900. In 1901 he came to the United States, landing in Yonkers, New York. He began preaching the gospel in 1904. In 1906, in Chicago, he witnessed a new touch of God's sanctifying grace and a fresh divine anointing that set him on fire to win lost souls. He immediately began personal work among his fellow Assyrian people, with marked success.
Two years later, in 1908, the Holy Ghost baptism fell upon converts in an unexpected manner in the upper room in Moody Bible Institute. This led him to seek the Lord again, with a new determination to receive this heavenly outpouring of God's Spirit. On July 4, 1908, the Lord baptized him with the Holy Ghost, and he spoke with tongues for several hours. The Lord opened the door for Brother Urshan to not only preach in the United States, but also in the British Isles, Holland, Norway, Sweden, Russia, and Persia (now Iran).
He was ordained in 1910 in Chicago by William Durham. In 1914 Urshan returned to Iran as a missionary. During World War I he became a refugee in Russia for several months during 1915 and 1916, establishing Pentecostal Churches in Tiflis, Armaear, and Leningrad. "Dictionary of Pentecostal And Charismatic Movements, Zondervan Publishing House, 1988"
Subscribe to:
Posts (Atom)





